ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

شیرین زبون...

1392/10/13 14:40
نویسنده : ندا
370 بازدید
اشتراک گذاری

می گی: مامان میخوام برم دانشگاه، اهواز، امتحان بدم بیام، منتظرم باش، برمی گردم، یا با هواپیما یا با اتوبوس یا ماشین...

می گی: بابا تلفنو بگیر به دایی هادی بگو بیاد...

تبریک تولد هدیه جون، صبا جون و عمو مهرداد رو هم تو گفتی...

دلتنگی می کنی واسه عموها و عمه ها، خوشبختانه این هفته عمو حافظ اینا زحمت کشیدن و اومدن و ما هم رفتیم خونه ی عمه ا کرم که کلی با مهنا و حلما خوش گذروندی...

بابا یه سری شعر و قصه های قشنگ برات تعریف می کنه....

از کتاب می می نی که قبلا ها برات می خوندم و چیچیل الان بیشتر خوشت میاد، انگاری برات نوستالوژیکه...

باهم بازی می کنیم من می شم تو، تو می شی من...

چند شبی بغل بابا به روش هیپنوتیزم بابایی خوابیدی...

چراغ راهنمایی و یاد گرفتی و می گی وقتی سبزه یعنی راه بریم وقتی قرمزه یعنی راه نریم...

واکر مامان جون و مرتب درست می کنی...

8 دی با خاله مریم بردیمت آرایشگاه، مثل شاه دامادا،اصلا گریه نکردی، خیلی ناز نشستی، کلی آبروداری کردی مامان...

خاله مریم اومد خونمون تو راه می گی خاله بیا خونمون بهت اسباب بازی میدم...

داریم با بابا راجع به پیرزاد یکی از همسایه ها صحبت می کنیم می گی مامان منم پیتزا دوست دارم...

سرخه یه شهره تو استان سمنان جواب سوال امروز عموقناد بود، می گم سرخه می گی سرفه می کنی مامان؟

15دیماه می شی 29ماهه از الان مبارکه عزیزم...

با لگو هات تراکتور درست کردی ناز...

1

2

3

4

5

6

7

8

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

نوشين مامان آريا
15 دی 92 13:21
عزيزم چه عكسهاي نازي . پسر ناز كه شيرين زبوني مي كني و حواست به همه چي هست يه بوس
هادی
18 دی 92 23:42
دستت درد نکنه دلم خیلی گرفته بود واقعا لازم داشتم به این عکسا خیلی وقت بود ندیده بودم چقدر عوض شده !!!!!!!!!!!!!!!! خسته نباشید سلام برسون به همه